وبلاگ

انضباط فردی و ۸ عامل اساسی در ایجاد آن

5/5

انضباط فردی دوست نداشتنی:

زمانی که می‌خواهیم از انضباط فردی بگوییم از آن احساساتی بهمان دست می‌دهد که می‌خواهیم فرار کنیم اما خب می‌دانیم اگر بر آن پافشاری کنیم چیز ارزشمندتری نسیبمان می‌شود.

کلمه‌اش کمی قلمبه و سلمبه به نظر می‌رسد ولی با این حال دوست داشتنی هم هست.

معمولا وقتی حرف از انضباط باشد یکی از آن افرادی را در خانواده یا دوست و آشنا به یاد می‌آوریم که عضو ارتش است. معمولا ارتشی‌های دوست داشتنی که کمی هم خشک و مقرراتی رفتار می‌کنند نماد خوبی به عنوان یک فرد منضبط هستند.

شاید درست است، کسی چه می‌داند!

اما خب جدای از این حرف‌ها وقتی از انضباط فردی می‌گوییم منظورمان کدام رفتارهاست؟

 

آلبرت هوبارد استاد حرف‌های غیر دیروزی:

برای جواب این سوال کمی برمی‌گردیم به سال‌های ۱۸۵۰ تا ۱۹۰۰ میلادی، زمانی که آلبرت هوبارد داشت از آن حرف‌های قشنگ و تامل برانگیز میزد.

یکی از آن حرف‌های جالبش  در مورد انضباط فردی این بود که: انضباط فردی تنها وادار کردن خودت به انجام کار لازم و در زمان مناسب است، فارغ از علاقه و شرایط فعلی‌ات.

خدابیامرز آن زمان معلوم نبود این حرف‌ها را از کجایش در‌می‌آورد. ولی هرچه بود جالب می گفت. مثلا می‌دانی در مورد زندگی چه گفته؟

می‌گفت: زندگی را خیلی جدی نگیر چون از آن زنده بیرون نمی‌آیی!

خلاصه که آلبرت جان زبان چرب و نرمی داشته و بلاشک توانایی رابطه با جنس مخالفش در حد استادی بوده است.

کاری نداریم، حالا که یک قرن و اندی از آن بنده خدا می‌گذرد ما چطور می‌توانیم کمی هم انضباط فردی داشته باشیم؟ نه آنقدر خشک که شکننده باشید و نه آنقدر تَر که کلا انضباط برایمان حکم ته سیگاری را داشته باشد که فرقی نمی‌کند کجا بیاندازیمش.

چند مورد هستند که اگر آن‌ها رعایت کنیم حتما وارد دوره شاگردی انضباط دانان فردی می‌شویم. اگر هم رعایت نکنیم خیلی فرقی به حالمان ندارد. فقط کمی کارها آنطور که دوست داشتیم پیش نمی‌رود و گاها هرچه زور می‌زنیم هدفمان بیشتر ازمان دور می‌شود. به هرحال برویم ببینیم چه آش دهن سوزی برایمان پخته‌اند.

 

۱. فکر کردن به جای هرکار دیگر

مثلا وقتی من می‌خواهیم دیگر از فردا ساعت ۷ صبح از خواب بیدار شوم و تا ساعت ۳ نصف شب با هزار توجیه بیدار می‌مانم و بعد ۷ صبح هم با هزار توجیه آلارم گوشی را خاموش می‌کنم و می‌خوابم، قطعا تصمیمی که گرفتم فکر پشتش نبوده. یا حتی آن توجیه‌های به نظر مهم هم فکر کردن نبوده. و تقریبا من هرکاری کرده‌ام که فکر کردن نبوده است.

درست مثل زمانی که می‌خواهم از اینجا تا خانه را پیاده بروم و هندزفری می‌گذارم با صدای بلند که خدایی نکرده در رویایی با خودم و در تنهایی خودم ترتیب خودم را با افکارم ندهم.

پس اگر بنا را بر اصل‌ها بگذاریم یک اصل مهم این است که بابت هر تصمیمی که می‌گیریم بیشتر و واقعی فکر کنیم. این دلیل‌ها هستند که ما را در مسیر نگه می‌دارند.

 

۲. برنامه‌ریزی چارچوب شکنانه

باز اسم برنامه ریزی آمد؟ لعنتی از این اسم‌هایی شده که ناخودآگاه دوستش نداریم.

ولی خب از دو جانب می‌شود به آن نگاه کرد: یکی اینکه آلبرت جان قبل‌تر گفته بود که خودمان را در زمان درست و فارغ از علایق به انجام یک کار وادار کنیم. دو اینکه برنامه ریزی چارچوب شکناننه با آن چیزی که در موردش شنیدیم کمی فرق دارد.

این چتر روزمرگی که نمی‌گذارد قطره‌های باران آزادی خیسمان کند یک جورهایی روی سر هممان را پوشانده و تفاوت برنامه ریزی چارچوب شکنانه قرار است پارچه این چتر را سوراخ سوراخ کند.

اینکه قرار است انضباط فردی داشته باشیم اما بتوانیم شاد هم باشیم مثل یک شارژر ۳۳ واتی از نوع فست شارژ برای یک باتری ۲۰۰۰ میلی آمپری عمل می‌کند.

دلیل می‌خواستی که انضباط فردی را در کنار دوستان نزدیکت قرار دهی؟ این هم دلیل!

اگر من بگویم می‌توانی در عین منضبط بودن شاد هم باشی چه؟ فقط باید ببینی کجاها در تیم روزمره‌هایی و بعد استعفا دهی.

 

۳. مدیریت به جای کنترل

جدیدا در جاده‌های در دست تعمیر از این عروسک‌های شارژی می‌گذارند که دستش به یک پرچم هشدار دوخته شده و مدام بالا و پایین می‌رود. همان کار یک کارگر را می‌کند اما انگار وقتی از کنارش رد می‌شویم آن احساس مراقب بودن را کمتر داریم. انگار دوست داریم یک انسان واقعی بهمان بگوید مراقب باش.

می‌دانی؟ انگار آن انسانی که با پرچم در دستش هشدار می‌دهد چون احساس دارد و رفتارش بر اساس وقایع تغییر می کند دارد مدیریت می‌کند اما آن عروسک شارژی، خیلی خشک و خالی و حتی بدون سعی کردن، سعی می‌کند اوضاع را کنترل کند.

خب اگر آن عروسک را بیاوریم و انضباط فردی را به او بیاموزیم خیلی خشک و شکننده اجرایش می کند چون به نوعی در حال کنترل اوضاع است ولی یک انسان چون احساس را تقریبا با هر چیزی قاطی می‌کند شرایطش فرق می‌کند.

انگار هرجا احساسات را با ماجرا ترکیب می‌شوند کنترل هم جای خودش را به مدیریت می دهد.

با زبان بی زبان شاید می‌خواهم بگویم به جای اینکه نسبت به کار انجام نشده‌تان خشک و شکننده باشید، بابت انجام نشدنش به خودتان حق بدهید و حالا یک راه حل جایگزین برایش پیدا کنید. وسلام

 

۴. جرات یا منطق؛ مساله این است

وارد این موضوعات نمی‌شوم که جرات و جسارت با بی منطقی مرز خیلی باریکی دارند یا مثلا خیلی وقت‌ها برای جرات نشان دادن باید منطق را زیر پا گذاشت، یا حتی کسی که خیلی منطقی است گاها اصلا نمی‌تواند جرات به خرج دهد.

اما به هر حال دانستن در مورد اینکه «وقتی می‌خواهیم هر یک از مواردی که برای انضباط فردی معرفی کردیم را اجرایی کنیم باید جسارت به خرج دهیم» حیاتی است.

جمله خیلی طولانی‌ای شد ولی سعی کردم با قرار دادن جمله‌ها داخل دو علامت «» منظور خودم را برسانم. شاخ غول را شکستم.

بگذریم؛ با اینکه سعی نداشتم فقط با گفتن چند کلمه این پاراگراف را پر کنم ولی انگار کردم.

فقط می‌خواستم بگویم شکست با همه زخم‌هایی که به جا می‌گذارد ولی سهم هر فردی است که بلاخره یک جا از خود جسارت نشان داده و بعدها جای همان زخم‌ها برایش تبدیل به نقطه قوتش می‌شوند.

لازم است بگویم «اگر می‌خواهید انضباط فردی داشته باشید باید آماده شکست باشید و این یعنی ورود به معبدی که از جرات ساخته شده است.» یا خودتان می‌دانید؟

 

۵. تکرار شونده‌های بی‌رحم در راه انضباط فردی

خب می‌دانی؟ من هر صبح که بعد از کلی کلنجار رفتن با خواب‌های شب گذشته بیدار می‌شوم بدون اینکه متوجه باشم شضت مبارک را روی دکمه کناری گوشی فشار می‌دهم و قفل آن را باز می‌کنم تا ببینم آن موقع که خواب بودم آبا خبری شده که من از آن بی خبرم یا نه؟

معمولا هم در شبکه اجتماعی‌های زود مصرف یکی گلی به سرش زده و به اصطلاح امروزی‌ها وایرال شده و بعد از دنیا میلیون لایک و شِیر حالا جلوی چشم من قرار گرفته و من حالا داستانی دارم که برای بقیه در طول روز تعریف کنم.

می‌بینید؟ این همان تکرار شونده بی رحم است که بدون اینکه از همین اول به من نشان دهد قرار است دو سال دیگر تبدیل به چه آدم زشتی شوم هر روز و هر روز با من همین کار را می‌کند تا بلاخره دوسال دیگر از راه می‌رسد.

دارِن جان همیشه می گفت (اوه ببخشید ما در محله‌مان دارِن صدایش می‌کردیم احتمالا شما با اسم دارن هاردی می‌شناسیدش همان که کتاب اثر مرکب را نوشته بود) بگذریم، می‌گفت: تکرار کارهای کوچک منجر به نتایج بزرگ می‌شود، فارغ از این که نتیجه خوب باشد یا بد.

انضباط فردی هم همینطور است. اگر بخواهید از همین فردا منضبط باشید مثل خوردن یک‌جای همان هندوانه ۸ کیلویی است. وقتی خودی و تمام شد همه را بلاخره پس می‌دهی. با جزئیات و نحوه پس دادن کاری نداریم.

پس صبور باش تا حلوایت از آن غوره‌های ترش ساخته شوند.

 

۶. نخ پولت را بکش انضباط فردی خودش می‌آید

یادش بخیر قدیم‌تر ها که پول‌ها معنی دیگری داشتند برای اعتبار نخی در دل هرکدام بود که اگر آن را می‌کشیدیم جدای از لذتی که داشت می‌زدیم و آن را بی ارزش می‌کردیم.

این روزها فرق دارد. پول‌ها انگار ازمان دوری می‌کنند. فکر کنم زیادی نخشان را کشیدیم. ولی خب به هر حال هرچه هم توضیح دهیم که چیزی در دلمان نبوده نخ پول‌ها را میکشیدیم فایده ندارد. قهر کرده و رفته.

فقط کافیست یک شب شام خانواده را بیرون ببریم، انگار سند آزادی پول‌هایمان را امضا کردیم. از اجاره خانه و دیگر خرید که نگو و نپرس.

ولی برای انضباط فردی و برای احترام به آلبرت هم که شده یواشکی نخ پول‌هایت را بکش و آن را در جای گرم و نرم نگه دار. هم کارت سخت است و آموزنده و هم بنایی برای انصباط فردی.

 

۷. پینه کف دست

بعضی وقتا یک چیزهایی نما هستند. مثلا بالای گوش یک نفر که انگار به درونش برگشته که اصطلاحا می‌گویند گوشش شکسته حتما نشانه‌هایی از کشتی‌گیر بودن آن فرد دارد. یا مثلا پینه‌های کف دست که اتفاقا هم زیادی سفت شده احتمالا نماد بیل زدن و کار یدی با سختی زیاد است.

با خیلی چیزهای دیگر که هر کدام نماد هستند اما به هر حال همه‌شان می‌خواهند یک چیز را بگویند. اینکه این نماد نهایتا نشان است ادامه دادن است. بلارخه حرکت به سمت هدف بدون حرکت مداوم ناممکن می‌شود.

در راه انضباط فردی هم باید کف عقایدتان پینه ببیند تا نمادی از تلاشتان در این راه باشد. نه برای دیگران بلکه برای خودتان.

 

۸. محکم اما منعطف

ارتشی‌های دوست داشتنی که اتفاقا خیلی هم به رفتارهایشان عادت دارند به طوری که کاری به شرایط محیط ندارد، از آن محکم‌هایی هستند که شاید دیگر تغییر نکنند. هم خوب است و هم بد.

اما با خوب و بدش کاری نداریم، فقط می‌خواهیم خداییش نکرده در فشار و سختی بیدی نباشیم که با آن بادها بلرزیم.

اینکه من بدانم یک سال گذشت که دارم ۷ صبح از خواب بیدار می‌شوم می‌تواند بر روند تصمیم‌گیریم برای بقیه عمر تاثیر بگذارد. حتی اینکه در اوج بیکاری و وقتی اینترنتم هم قطع شد تله‌تکست تلویزیون را باز کنم (اگر هنوز باشدش) و یک متن جالب درباره زود بیدار شدن از خواب بخوانم هم می‌تواند تاثیر گذار باشد.

خلاصه که خودش با خودش پارادوکس دارد. اینکه مدام بخواهی یاد بگیری به خودی خود سخت است و نیاز به انصباط دارد. حالا که می‌خوای به خاطر انظباط شخصی یادگیری را مرتب افزایش دهی وا ویلا.

هر کس سبک خودش را دارد. سبک خودت را بردار و برو یک گوشه با خودت کنار بیا.

 

انضباط فردی و نتیجه‌هایش:

آنقدر از این دوست عزیمان یعنی انضباط فردی گفتیم که اصلا نفهمیدیم کی ازدواج کرد و حالا می‌خواهیم در مورد نتیجه‌هایش حرف بزنیم. چه عجیب!

نتیجه‌های انضباط فردی به دور از چشم نوه‌ها هر کدام یک خصوصیت را به همراه دارند:

نتیجه بزرگ‌تر انضباط فردی: روتین شدن کارهای سخت

نتیجه وسطی انضباط فردی: سرعت در انجام کارها

ته تغاری نتیجه‌ها: شهرت و شهرت بازی (اعتبار در میان در و همسایه)

'

میانگین امتیاز: 5 / 5. تعداد آرا: 1

اولین نفری باشید که رای می‌دهد

'

اشتراک گذاری:

فهرست مطالب

قوانین نوشتن دیدگاه

  •  چنانچه دیدگاهی توهین آمیز باشد و متوجه اشخاص مدیر، نویسندگان و سایر کاربران باشد تایید نخواهد شد.
  •  چنانچه دیدگاه شما جنبه ی تبلیغاتی داشته باشد تایید نخواهد شد.
  •  چنانچه از لینک سایر وبسایت ها و یا وبسایت خود در دیدگاه استفاده کرده باشید تایید نخواهد شد.
  •  چنانچه در دیدگاه خود از شماره تماس، ایمیل و آیدی تلگرام استفاده کرده باشید تایید نخواهد شد.
  •  چنانچه دیدگاهی بی ارتباط با موضوع آموزش مطرح شود تایید نخواهد شد.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

سبد خرید

آموزش تصمیم گیری سریع با ۵۰ درصد تخفیف تهیه کنید

199 هزار تومان

99 هزار تومان

فروشگاه
وبلاگ
حساب کاربری من

ورود

هنوز حساب کاربری ندارید؟