وبلاگ

انواع تصمیم گیری در زندگی و کار

5/5

زمانی که قرار است تصمیمی را بگیریم یکی از موانع جدی برای آن موضوع انواع تصمیم گیری است. وقتی در مورد انواع تصمیم صحبت می‌کنیم منظورمان جنس آن تصمیم است. همه انواع تصمیم گیری به یک اندازه کارایی ندارد و حتی هر نوع از آن در همه جا کاربرد ندارد.

اینکه بتوانیم قبل از اقدامات لازم برای یک انتخاب خوب جنس تصمیم را شناسایی کنیم کارمان بسیار موثرتر و سریع‌تر انجام خواهد شد. با این توضیح به سراغ معرفی و بررسی انواع تصمیم گیری می‌رویم.

 

افزایش بازدهی با شناخت انواع تصمیم گیری:

قبل از اینکه به معرفی انواع تصمیم گیری برویم ببینیم داشتن شناخت نسبت به این موضوع چطور به تصمیم بهتر ما کمک می‌کند. زمانی که شما انواع تصمیم را بشناسید هر بار که قرار است تصمیم را اتخاذ کنید می‌توانید آن را در مدل خودش بگذارید و با فرمول همان مدل به یک انتخاب عالی برسید.

به عنوان مثال زمانی که بدانیم یک تصمیم از جنس شهود و احساس است بهتر می‌توانیم در مورد آن نظر بدهیم یا آن را مورد بررسی قرار دهیم. اما زمانی که به اینکه در حال یک تصمیم گیری احساسی هستم آگاه نباشم نمی‌توانم به خوبی آن را درک کنم. پس نتیجتا تصمیم خوبی هم نخواهم گرفت.

 

انواع تصمیم گیری:

در مقالات قبلی به شکل خلاصه و در حد معرفی، انواع تصمیم گیری را به شیوه‌های مختلف معرفی کردیم. (مقاله تصمیم گیری و تصمیم درست)در این مقاله به شکل اختصاصی به موضوع نگاه خواهیم کرد. ضمن اینکه پیش فرض ما این است که شما به ترتیب در حال مطالعه مقالات سریالی مربوط به تصمیم گیری هستید.

می‌توانیم تصمیم گیری را به هر نحوی بررسی کنیم اما یکی از بهترین روش‌های درک آن استفاده از تضاد است که قبلا در مقاله چطور تصمیم درست بگیریم اشاره کوتاهی به آن داشته‌ایم. تضاد به این معنی است که یکی از انواع تصمیم گیری را روبروی یک نوع دیگر از تصمیم گیری می‌گذاریم و آن‌ها را با هم مقایسه می‌کنیم.

 

فردی یا گروهی:

معمولا تصمیم گیری فردی و گروهی تفاوت‌های زیادی از نظر جنس تصمیم دارند و هرکدام نقاط ضعف و قوت خودشان را خواهند داشت. شما به عنوان فردی که ممکن است در هر دو موقعیت نیاز به تصمیم گیری داشته باشید حتما باید نسبت به تضاد این دو آگاه باشید. همچنین درک کافی از چالش‌هایی که در هر نوع تصمیم گیری با آن سروکار دارید را بدست بیاورید.

 

تصمیم گیری فردی:

زمانی که قرار است به صورت فردی تصمیمی بگیرید تقریبا همه چیز برای خودتان روشن است. در حداقل‌ترین حالت می‌دانید چه می‌خواهید یا چه نمی‌خواهید. اگر هم قرار باشد با کسی مشورت انجام دهید هم خودتان و هم فرد مشورت دهنده این را می‌دانند که نتیجه آن تصمیم حول محور خواسته‌ها یا نیازهای شما می‌چرخد.

یکی از نقاط ضعف این نوع تصمیم گیری جهت دار بودن آن است. یعنی نهایتا شما به اطلاعات درون مغز خودتان محدود هستید. نگاه از زاویه دید دیگران به شرطی که اصولی باشد حتما کارساز خواهد بود.

 

تصمیم گیری گروهی:

این در حالی است که در تصمیم گیری گروهی یا تیمی، کل گروه با چالش بزرگ‌تری سروکار دارند. هر عضو تیم ممکن است با زاویه متفاوتی به موضوع نگاه کند و طبیعاتا نظر خاص خودش را داشته باشد. این نظر می‌تواند توسط کل تیم یا برخی از اعضا به طور کامل رد شود. همین اتفاقات تک تک اعضای تیم را به سمت تلاش برای دفاع از نظر خودشان هدایت می‌کند.

این درحالی است که حتی اگر یکی از افراد متوجه اشتباه خود در تصمیم گیری شود ممکن است همچنان به دفاع از تصمیم خود بپردازد. اگر افراد حاضر در آن تصمیم گیری گروه آگاه نباشند که ممکن است دچار چنین چالشی شده باشند و حتی ندانند چطور باید آن را رفع کنند به احتمال زیاد در دام یک تصمیم غلط می‌افتد و بعد هم فرار از مسئولیت پذیری افراد گروه یک اتفاقا رایج خواهد بود.

 

منطقی یا احساسی:

زمان تصمیم گیری به خاطر شرایط حاکم بر وضعیت معمولا نگاه احساسی به موضوع داریم. به غیر از فشار زمان تصمیم گیری، در حالت معمول می‌توانیم موضوع را منطقی نیز بررسی کنیم. اما اول اینکه ایا می‌شود در زمان حاد تصمیم گیری، بفهمیم در حال تصمیم گیری منطقی هستیم یا اجساسی؟ و بعد باید بتوانیم نسبت به هرکدام اقدام مناسب را انجام دهیم.

 

تصمیم گیری احساسی:

معمولا هرچه درجه اهمیت آن تصمیم برایمان بیشتر باشد طبیعاتا حساسیت بیشتری به خرج می‌دهیم. زمانی که احتمال از دست دادن یا بدست آوردن در کار باشد ترس و هیجان همه وجودمان را می‌گیرد. همین موضوع اجزاه تمرکز و بررسی با نگاه منطقی را نمی‌دهد. یکی از نشانه‌های احساسی تصمیم گرفتن معمولا فرار از تنهایی است.

فرد ناخودآگاه خودش را به کاری مشغول می‌کند تا نخواهد بیشتر به موضوع فکر کند. در تصمیم گیری احساسی معمولا یک دستاورد آنقدر پررنگ می‌شود که جوانب دیگر را نمی‌توانیم بررسی کنیم.

 

تصمیم گیری منطقی:

تصمیم گیری منطقی معمولا در موارد آسان‌تر اتفاق می‌افتد. به عنوان مثال زمانی که می‌خواهید برای کسی تصمیم بگیرید حتما می‌توانید نگاه منطقی‌تری داشته باشید. حتی زمانی که نتیجه آن تصمیم برای خودتان اهمیت زیادی نداشته باشد به راحتی می‌توانید جوانب آن را بررسی کنید.

همانطور که احتمالا می‌دانید منطقی بودن در تصمیم‌هایی که نتیجه بی‌اهمیتی دارند در کل آنقدرها هم مهم نیست. زمانی نیاز به یک تصمیم منطقی داریم که هم نتیجه مهم است و هم عملکردمان در فرایند تصمیم‌ گیری.

 

بهترین تصمیم از ترکیب احساس و منطق ایجاد می‌شود.

 

بلند مدت یا کوتاه مدت:

در تصمیم گیری معمولا نتیجه حاصل شده هم می‌تواند در کوتاه مدت باشد و هم در بلند مدت. گرچه هر تصمیم در مجموع اثراتی در هر دو حالت خواهد داشت. اما اینکه ما هنگام تصمیم گیری روی زودهنگام بودن تمرکز داریم یا دیرهنگام، اهمیت ویژه‌ای دارد.

زیرا در هر کدام از حالت‌ها تصمیم می‌تواند کاملا تغییر کند. گاهی اوقات برخی تصمیمات کوتاه مدت در راستای تصمیمات بلند هستند. بنابراین می‌توانید تصمیمات بلند مدت را به نوعی استراتژیک و تصمیمات کوتاه مدت را تصمیمات عملی در نظر بگیرید.

 

تصمیم گیری کوتاه مدت:

در میان انواع تصمیم گیری این نوع ممکن است محبوبیت بیشتری داشته باشد. تصمیم‌های کوتاه مدت به واسطه نتایج زودهنگام تعریف می‌شوند. زمانی که فورا نیاز به یک دستاورد داریم جنس تصمیم‌ها هم کوتاه مدت هستند. به عنوان مثال هنگام بیماری نیاز به یک تصمیم کوتاه مدت داریم. زمان‌هایی که یک تصمیم تاریخ انقضا دارد و باید قبل از آن تاریخ انقضا عملی شود از جنس تصمیم‌های کوتاه مدت است.

نکته مهم این است که نتیجه هر تصمیم هرقدر در کوتاه مدت مهم باشد نباید از اثرات آن در بلند مدتچشم پوشی کرد. ممکن است با یک سیلی به صورت فرزندتان موقتا گریه آن آرام شود اما در بلند مدت چه اتفاقی می‌افتد؟

 

تصمیم گیری بلند مدت:

در مقایسه با تصمیم‌های کوتاه مدت طبیعاتا تمرکز ما روی نتایج بلند مدت آن است. معمولا اقداماتی که زودبازده نیستند و به فراموشی سپرده می‌شوند به خوبی در مدت اثرگذارند. معمولا یک رفتار که به یک عادت تبدیل می‌شود می‌تواند در بلند مدت اثرات بسیار زیادی را در زندگی ما بگذارد. آگاه شدن از اینکه می‌خواهید در بلند مدت نتیجه‌ای بگیرید می‌تواند به وسوسه برای یک نتیجه زود هنگام غلبه کند. یکی از بهترین نتایج این آگاه در بازارهای مالی نمود می‌کند.

 

قطعی یا احتمالی:

در تصمیم گیری گاهی نمی‌دانیم حتما نتیجه‌ای که می‌خواهیم رقم می‌خورد؟ یا ممکن است همه چیز دست خوش تغییر شود؟ در همه انواع تصمیم گیری همیشه باید یک احتمال برای تغییرات در نظر بگیریم و صد در صد قطعی شدن آن را تایید نکنیم. یادمان باشد در حال زندگی در یک دنیای نسبی هستیم.

 

تصمیم گیری قطعی:

گاهی اوقات قرار است یک تصمیم تکراری که قبلا بارها از آن نتیجه مشابه گرفته‌اید را یک بار دیگر هم بگیرید. حتی ممکن است همه جوانب را مورد بررسی قرار دهید و با آگاهی کامل آن تصمیم را بگیرید. گاهی اوقات نیز براساس قانون یک تصمیم گرفته می‌شود. این مدل تصمیم‌ها معمولا از جنس تصمیم گیری قطعی هستند.

به عنوان مثال می‌دانم اگر فلان لپ تاپ را بخرم با توجه مشخصات ان دارای یک صفحه نمایش ۱۷ اینج ال ای دی است و این صفحه نمایش حتما می‌تواند سرعت کار من را افزایش دهد. مشخصات آن لپ تاپ حتما قطعی هستند اما اینکه آیا بر سرعت کارتان اثر می‌گذارند کاملا قطعی نیست. فراموش نکنید هیچ تصمیمی را با صددرصد قطعیت نگیرید.

 

تصمیم گیری احتمالی:

در تصمیم گیری احتمالی تقریبا هیچ نتیجه صددرصد مطمئنی نداریم. حتی ممکن است احتمال رسیدن به نتایج مختلف درصد یکسانی داشته باشند. به عنوان مثال احتمال دارد طلا در ۳ ماه آینده افزایش پیدا کند. همه اخبار هم آن تایید می‌کنند. با این جال آیا می‌دانید ممکن است افزایش داشته باشد یا کاهش؟

در واقع با این توضیح همه تلاش شما باید این باشد که تصمیم‌های احتمالی را به سمت قطعیت نزدیک کنید و تصمیم‌های کاملا قطعی را با کمی احتمال ترکیب کنید.

 

با برنامه ریزی یا اتفاقی:

گاهی اوقات می‌دانید برای چه چیزی قصد تصمیم گیری دارید و برای انجام آن تصمیم برنامه ریزی کاملی انجام می‌دهید. بعد از آن هربار آن برنامه را بهبود می‌بخشید تا نتیجه بهتری بگیرید. اما در برخی موارد لازم است یک تصمیم پیش بینی نشده بگیرید. تفاوت این دو در بزرگ و کوچک بودن ان تصمیم و اهمیت نتیجه‌ آن است. درست است در انواع تصمیم گیری این مدل را برای سازمان‌ها استفاده می‌کنند اما نباید از نتیج آن در زندگی شخصی غافل شد.

 

همه تصمیم های با برنامه ریزی یک روز اتفاقی بوده‌اند.

 

تصمیم گیری با برنامه ریزی:

تصمیم های با برنامه ریزی روند مشخصی برای عملی شدن دارند. این نوع تصمیم‌ها بیشتر به عمل و عکس‌العمل ما مربوط می‌شوند.  گاهی اوفات نیز تعیین یک معیار می‌تواند ماهیت تصمیم را تبدیل به نوع  تصمیم گیری با برنامه ریزی کند. ممکن است من به این نتیجه برسم برای ازدواج قد یا رنگ چشمان طرف مقابل برایم اهیمت ندارد.

در مثال دیگر با خودتان تعیین می‌کنید اگر فلان حرف را زد من هم چنین جوابی به او می‌دهم. در واقع داشتن یک پلن یا برنامه برای حالت‌های مختلف برنامه ریزی ماهیت آن تصمیم را دستخوش تغییر می‌کند.

 

تصمیم گیری اتفاقی:

تصمیم گیری اتفاقی در واقع یک مرحله قبل از تصمیم گیری با برنامه ریزی است. حتما قبلا خودتان یا دیگران باید به شکل اتفاقی در موقعیتی قرار گرفته باشید تا بتوانید برای انتخاب یک عکس العمل مناسب گزینه مناسب را پبدا کنید.

به عنوان مثال وقتی می‌خواهید از فروشنده تخفیف بگیرید ممکن است آن فروشنده در مورد موضوعی با شما صحبت کند که نه تنها تخفیف نمی‌گیرید بلکه با رضایت کامل کل مبلغ را پرداخت می‌کنید. این که در آن لحظه تصمیم گرفتید از تخفیف گرفتن منصرف شوید یک تصمیم اتفاقی یا پیش بینی نشده است. بعد از آن تجربه حالا می‌توانید برای موقعیت‌های مشابه یک برنامه تعیین کنید.

 

خود یا دیگران:

قرار است برای خودتان تصمیم بگیرید یا دیگران؟ شاید بگویید هر فرد مسئول زندگی خودش است و من نمی‌توانم برای آن تصمیم بگیرم. اما در اغلب موارد به خصوص برای افراد بسیار نزدیک مانند خانواده تصمیم می‌گیریم. زمانی که در یک تصمیم گیری به شخصی مشورت می‌دهیم اگر به اندازه کافی روی آن فرد تاثیرگذار باشیم در واقع ما در حال تصمیم گیری برای او هستیم.

در بسیاری از موارد قرار است برای خودمان تصمیم بگیریم اما می‌خواهیم نتیجه آن تصمیم مورد رضایت فرد دیگری باشد. به عنوان مثال من تصمیم می‌گیریم رشته‌ای را بخوانم که والدینم را راضی کند. در چنین حالتی این تصمیم نتایج اساسی را برای من دنبال دارد اما به خاطر دیگران آن را اتخاذ کرده‌ام.

در موارد مشترک نیز تصمیمی که برای خودم می‌گیرم روی دیگران نیز اثر می‌گذارد. مثلا اگر من تصمیم بگیرم از شغل فعلی استعفا دهم و کار خودم را راه بیاندازم حتما برای خانواده‌ام نتایج مهمی را به دنبال دارد. اگر بتوانم در این حالت موفقیت بیشتری کسب کنم یا به طور کامل شکست بخورم تاثیرات ان به طور مستقیم بر زندگی آن‌ها اثر خواهد گذاشت.

 

آگاهی به نوع تصمیم:

یکی از اقداماتی که می‌توان برای آگاه شدن به نوع تصمیم گیری انجام داد پرسیدن سوالاتی است که پاسخ‌شان می‌تواند مانند یک تلنگر به ما عمل کند. به عنوان مثال وقتی از خودم بپرسم برای موضوع فعلی کدام نوع از تصمیم گیری موثرتر است حتما نسبت به آن آگاه‌تر عمل خواهم کرد.

برخی از سوالات مهم:

از گذشته تا به حال بیشتر از کدام مدل تصمیم گیری استفاده کرده‌ام؟

با کدام مدل تصمیم گیری بیشترین احساس راحتی را دارم؟

کدام مدل تصمیم گیری به نظر نسبت به بقیه آن‌ها بی کاربردتر است؟

چطور می‌توانم از چند مدل تصمیم گیری به صورت همزمان استفاده کنم؟

بیشترین اشتباهات و بیشترین اقدامات درست من در کدام دسته از انواع تصمیم گیری قرار می‌گیرند؟

این سوال‌ها طبیعاتا نمونه هستند و شما می‌توانید با سوالات بیشتر یا موثرتر به پاسخ‌های بسیار عالی برسید. با این آگاهی به خوبی می‌توانید بیشترین بهره را تصمیم خود ببرید.

'

میانگین امتیاز: 5 / 5. تعداد آرا: 1

اولین نفری باشید که رای می‌دهد

'

اشتراک گذاری:

فهرست مطالب

قوانین نوشتن دیدگاه

  •  چنانچه دیدگاهی توهین آمیز باشد و متوجه اشخاص مدیر، نویسندگان و سایر کاربران باشد تایید نخواهد شد.
  •  چنانچه دیدگاه شما جنبه ی تبلیغاتی داشته باشد تایید نخواهد شد.
  •  چنانچه از لینک سایر وبسایت ها و یا وبسایت خود در دیدگاه استفاده کرده باشید تایید نخواهد شد.
  •  چنانچه در دیدگاه خود از شماره تماس، ایمیل و آیدی تلگرام استفاده کرده باشید تایید نخواهد شد.
  •  چنانچه دیدگاهی بی ارتباط با موضوع آموزش مطرح شود تایید نخواهد شد.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

سبد خرید

آموزش تصمیم گیری سریع با ۵۰ درصد تخفیف تهیه کنید

199 هزار تومان

99 هزار تومان

فروشگاه
وبلاگ
حساب کاربری من

ورود

هنوز حساب کاربری ندارید؟